تعريف واژه: دمكراسي
سپيده رها
دمكراسي: حكومتي ملي، حكومت مردم بر مرد م، طرز حكومتي كه اختيار مملكت در دست نمايندگاني است كه مردم انتخاب مي كنند.
دمكراسي مشتق از دو واژه ي يوناني دموس (مردم و خلق) و كراتوس (حاكميت و قدرت) است. دمكراسي از ديرباز يكي از انواع سياستهاي حاكميت بوده است و مؤيد آن تبعيت از اصل پيروي اقليت از اكثريت و برسميت شناختن آزادي و حقوق مادي افراد است.
اين تعريف تنها يك فرمول جامعه شناسانه و شناسه ي بورژوايي است! در اين فرمول دمكراسي دور از شرايط اقتصادي و اجتماعي است و در نهايت طبقه ي بورژوايي حاكم ادعاي دمكراسي خالص را دارد كه البته ماهيت اجتماعي و تضاد دو مبارزه ي طبقاتي را نفي مي كند!!
اشكال دمكراسي در طول تاريخ بسته به فرم رفرمهاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي تكامل يافته است و هميشه رابطه ي مستقيم و غير قابل انكاري با خصلت و مبارزه ي طبقاتي جامعه داشته است.
در يك جامعه با طبقات مختلف دمكراسي عملاً در سلطه ي طبقه ي حاكمه است.
در يك جامعه ي سرمايه داري دمكراسي ساختار حاكميت و سلطه است و ماهيت اين دمكراسي استثمار اكثريت محروم است. اين طبقه در ابتدا به عنوان يك حكومت ضد استثمار و مترقي نمود مي يابد. اين طبقه حاكمه مي گويد كه مدافع نيروهاي مردمي است و به حقوق و آزاديهاي اجتماعي و انتخابات و قلم و بيان احترام مي گذارد. در مجري گري طبقه ي سرمايه دار مي نماياند كه همه جا مدافع منافع استثمارگر طبقاتي ست و زماني فرا مي رسد كه عملگرهاي مردمي مي بيند كه هيچ تضمين مادي و عملي در دست ندارند و حكومتي ها به اعتراضات نيروها تنها پوز خند مي زنند. وجه مشخصه ي دمكراسي اين نوع حكومت و سياق دمكراتيك تفكيك قواي سه گانه به خصوص قوه ي مجريه و مقننه است. اين دو قوه روزبه روز متكامل مي شوند و به تحكيم مي گرايند و در اين ميان آزادي بيان و قلم و ... مردم به اختناق مي گرايد.
در نقطه ي مقابل اين دمكراسي غالب شدن انديشه ي نيروهاي مردمي است. سلطه ي اكثريت بر اقليت.
در بنيان هاي فكر و انديشه: آزادي و بيان.
در شالوده ي اقتصادي: قابليت جمعي توليد و حقوق و بستر يكسان براي رشد مردم.
در يك جامعه ي دمكراتيك واقعي صرفنظر از جنس، نژاد و مذهب تساوي افراد در كليه ي شئون اقتصادي و سياسي و فرهنگي و شركت در رهبري اجتماع و دولت تامين مي شود.
