در جشن چهارشنبه شب چه گذشت؟
ارسلان صادقي
جشني برپاشد تا دانشجوي خوابگاهي براي ساعاتي اندك مشكلات متعدد زندگي خوابگاهي را فراموش كنندو به دور از تمامي دغدغه هاي موجود، درفضايي پرنشاط به شادي موقتي بپردازند. تا فراموش كنند كيفيت غذاي خوابگاه پايين است و شبهاي بسياري با اكراه فراوان فقط به اين خاطر كه شب راگرسنه نخوابند تن به خوردن غذاي خوابگاه مي دهند.
تابراي ساعاتي هر چند اندك فقدان امكانات رفاهي و تفريحي در خوابگاه را از ياد ببرد و واقعاً شاد باشد و دوري از شهر و خانواده را از ذهن پاك كند تا دانشجوي خوابگاهي فضاي كم سالن مطالعه اش را از خاطر بزدايد و اخمهاي نگهبانان و رفتار نامناسب آنان با دانشجويان را با شادي در اين جشن پاسخ دهند. تا دانشجوي دختر خوابگاهي از ياد ببرد كه درست شب قبل از اين جشن، فقط به خاطر 15 دقيقه تأخير، مجبور شده بود با خواهش والتماس و زاري از درب خوابگاه عبور كند و آنهم به دليل سابقه نداشتن و تأخير اول، نگهبانان به تعهد رضايت داده بودند.
تا دانشجوي خوابگاهي آن شب را فراموش كند كه پدر پيرش 700 كيلومتر راه را براي ديدن فرزندش طي كرده بود و مي خواست فقط يك شب را در اتاق خودش در كنار پدرش بگذراند اما نگهبان مرتب قانون خوابگاه را بر فرق او و پدرش مي كوفت و اجازه ورود را به پدرش نمي داد. اما آن شب، شب دانشجوي خوابگاهي نبود. درست شب جشن در ديگ غذاي خوابگاه سوسك ديده مي شود و اين اتفاق دانشجويان را بر آشفته مي كند. دانشجويان شديداً اعتراض مي كنند و دكتر بيدهندي به خوابگاه رجايي كشيده مي شود اما پاسخي قانع كننده به دانشجويان نمي دهد و دانشجويان معترض تنها مكان مناسب براي رساندن صداي اعتراض خود به مسئولين و ساير دانشجويان را تالار شريعتي مي يابند. جايي كه تعداد زيادي از خوابگاهيان و چند تن از مسئولين حضور داشتند. تمامي مشكلات صنفي دانشجويان كه در اين مدت در دل دانشجويان انبار شده بود با پيدا شدن سوسك در غذاي خوابگاه مجال بروز پيدا كرد. در حقيقت اين مسئله، بهانه اي شد تا دانشجويان اعتراضات نكرده ي خود را به گوش فقط و فقط رئيس دانشگاه برسانند. آنان بنده ي شكم نبودند، آنان كساني بودند كه مهر سكوت را از لبان خود گشودند و اعتراضاتي كه در تالار شريعتي مطرح شد منحصر به غذا و شكم نبود. آنان در پي عرض اندام نبودند چرا كه خود را به كام مشكلاتي سنگين فرستاده بودند. در آن شرايط نامناسب روحي و در آن حالت عصبانيت نبايد انتظار داشت كليه ي سخنان مطرح شده در آن شب از سوي دانشجويان از منطق كافي برخوردار باشد. مسلماً حركت آنان خالي از اشتباه نبود. اما آنان مجبور بودند تا به تالار شريعتي بروند زيرا جايي براي بيان اعتراضات خود در دانشگاه را نمي بينند.
نشريات دانشجويي به ارائه ي گزارشهايي پرداختند و دانشجويان كم و بيش از ماجراهاي آن شب اطلاع يافتند. برخي از نشريات دانشجويي ناراحت از اين موضوع بودند كه به اشعار حضرت حافظ كه توسط جناب گلريز قرائت مي شد. بي احترامي شده است. كاش اين نشريات ذره اي از تمام بي احترامي هايي كه در اين دانشگاه به خاطر مسائل بي اهميتي مثل رنگ لباس و وضعيت ظاهري دانشجويان، نسبت به آنان روا داشته مي شود را نيز به خاطر داشتند.
بالاخره جناب آقاي رامشت پس از مدتي نه چندان كوتاه به تالار شريعتي رسيدند و در برابر سؤالات دانشجويان جوابهاي بعضاً خنده داري را ارائه دادند! ايشان اشاره كردند كه همين سوسكي كه شما به آن اعتراض مي كنيد در كشوري مثل كره جنوبي با قيمت بالا عرضه مي شود! من ارتباط اين جواب و وجود سوسك در غذاي خوابگاه را درك نكردم اما شايد ايشان مي خواستند بگويند شما بايد خوشحال باشيد كه ما اين غذا را 120 تومان به شما عرضه مي كنيم !!! ايشان اعتراض به وضعيت غذا را ناشي از وجود ذائقه هاي مختلف دانشجويان سراسر كشور دانستند اما يكي از دختران دانشجو با تعجب فرياد زدند كه اين چه غذايي است كه با هيچ ذائقه اي تناسب ندارد؟!
ايشان در مورد كميته ي انضباطي مدعي بودند كه بايد بيشتر به بخش ارشادي اين كميته توجه كرد و از هزينه ي 500 ميليون توماني براي داير كردن مركز مشاوره خبر دادند و اظهار كردند كه ما حتي دانشجويان بدحجاب را به مركز مشاوره مي فرستيم نه كميته ي انضباطي و غير مستقيم اشاره كردند كه تمامي بد حجاب ها مشكل رواني دارند و بايد مشاوره شوند كه اين گفته خشم همان دختر دانشجو را بر انگيخت.
مسائل ديگري از جمله شوراي صنفي دانشجويان مطرح شد و آقاي رامشت پاسخ دادند كه هيچ مشكلي در زمينه ي ايجاد شوراي صنفي وجود ندارد و از انتخابات شوراي عالي تعامل دانشجو و دانشگاه كه به گفته ي خود ايشان چيزي فراتر از شوراي صنفي است، در هفته ي اول خرداد ماه خبر دادند و در مقابل دانشجويان بر آزاد بودن اين انتخابات تأييد كردند.
دانشجويان فقط به مسائل صنفي پرداختند و جدايي و استقلال خود را از همه ي گروهها و جناح هاي داخل و خارج كشور اعلام كردند اما جناب رامشت در پاسخ دانشجويي كه اعلام كرد: «27 سال ميكروفن دست شمابوده، بگذاريد 5 دقيقه دست دوستان باشد» سعي كردند بر چسب سياسي به اين دانشجو بزنند و اين جمله را بسيار پرمعنا تفسير كردند و خود ايشان از اين جمله برداشتي كردند كه منظور اين شخص اين بوده كه خود را جزء اين ملت كه انقلاب كرده است نمي داند كه در پي اين ادعاي دكتر رامشت دانشجوي مزبور خود را صراحتاً جزئي از اين ملّت و دانشجويان دانست. نكته ي ديگر اين بود كه مرتب ميكروفن اين دانشجو قطع مي شد و ما به وضوح آزادي بيان را در حضور رئيس دانشگاه كه آمده بود تا سخنان دانشجويان را بشنود مشاهده كرديم!!
در خواست احياي انجمن اسلامي دانشجويان هم مطرح شد و آقاي رامشت هم پاسخهايي دادند كه در اين مطلب نمي گنجد. در مطلب ديگري در همين شماره به طور اختصاصي به بحث انجمن اسلامي خواهيم پرداخت.